جمعه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۳

شوقِ پروانه .





سبکِ اینگونه غزل خاطرهً استاد است
یاد بادا آنکه مرا خاطره اش در یاد است

قلم ازباد تراشی و دوات از دریا
چه سُرائی که همه گفتهً تو بر باد است

یا چه جوئی تو از این نقش که بر آب زدی
که ثمر بخشی آن شور وشرِ فرهاد است

آرزویت  همه از بادِ  هوا اوج گرفت  
چاره جستن زِ هوا ، دستِ حق و امداد است

شوکتِ دنیویِ شاه هوا بود و هوس
جو جمالی که جمیل است و خدا بنیاد است

نام شاهان بتراشند چو از سکه فتاد
ای خوشا نام نکوئی که ابد  آباد است

فیض حق جوی که تا راه به بودن  ببری
سوی آن سکه ، که از فیض شهان آزاد است

انبیا صاحِبِب سَبکند و خداوند کلام
بسُرا نام کسی را که محمّد زاد است

شعرِ سنجابی و این قافیه باران امید
شوقِ پروانهً از سوختنِ خو شاد است

آسمانِ   آبیِ   شعر