yalda 86
يلدا
خندهً انار زردي ِ روزگارانِ انتظار را خط زد
ويلداي ِ بلند اگر نه با ترانه اي سزاوار به صبح آمد
فلق از دماوند بر دميده ، فردا روشن است .
مسافر ِ بر نشسته بر ابرهاي ِ باران زا
جانمايه شعرم بدرقهً راهت، تا ديداري دوباره
من به نگاه ِ استاده بر درگاهم گلاب خواهم زد و آب و آئينه ،
تا بايگاني نشود ،
آنچه با رسوب ِ سالها درمن ته نشين شده است ،
ودرك جدائي را دريافت نكنم .
كرج ديماه 86


<< صفحهٔ اصلی