سه‌شنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۶

yalda 86

 

 

يلدا

خندهً انار  زردي ِ روزگارانِ انتظار را خط زد

ويلداي ِ بلند اگر نه با ترانه اي سزاوار به صبح آمد

فلق از دماوند بر دميده ، فردا روشن است  .

مسافر ِ بر نشسته بر ابرهاي ِ  باران زا

جانمايه شعرم بدرقهً راهت، تا ديداري دوباره 

من به نگاه ِ استاده بر درگاهم گلاب خواهم زد و آب و آئينه ،

تا بايگاني نشود ،

آنچه با رسوب ِ سالها درمن ته نشين شده است  ،

ودرك جدائي را دريافت نكنم .

كرج   ديماه 86