چهارشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۳

پرهاي زمزمه:

مانده تا برف زمين آب شود

مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونهء چتر

ناتمام است درخت

زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوك از افق درك حيات

****

مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد

در هواي كه نه افزايش يك شاخه طنيني دارد

و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومهء برف

تشنهء زمزمه ام

مانده تا مرغ ِ سر ِ چينهء هذياني ِ اسفند صدا بردارد

پس چه بايد بكنم ؟

من كه در لخت ترين موسم بي چهچحه سال

تشنهء زمزمه ام ؟

****

بهتر آنست كه برخيزم من

رنگ را بردارم

روي تنهائي خود نقشهء مرغي بكشم

****

زنده ياد سهراب سپهري /مجموعهءحجم سبز