مرور خاطره از نو :
بمان شتاب مكن نيمه كاره ها مانده است
به شب نشيني چشمت ستاره ها مانده است
من از گذشته به امروز پل زدم برگرد
مرور خاطره از نو ، دوباره ها مانده است
براي وعدهء ديدار از گذشته به حال
ميان پنجره هامان اشاره ها مانده است
سكوت فاتح صحنه ، نگاهمان مردود !
قبول چشم تو در استخاره ها مانده است
چه راه دور و درازيست كودكي هايت
و پشت فاصله هايش هزاره ها مانده است
تو باز تُرد لطيفي هميشه ياور من
و با تو تازگي گاهواره ها مانده است
دوباره سر بكش از پشت شعر پرچينم
بگوش ياس غزل گوشواره ها مانده است
كدام دفتر من با تو صبح خواهد شد ؟
بمان كه واژهء خورشيد پاره ها مانده است
83/ 6/ 20 - تهران / لواسان
گپ و چاي
گزيدهء اشعار بهروز سنجابي


<< صفحهٔ اصلی