جمعه، آبان ۲۲، ۱۳۸۳

مرور خاطره از نو :

بمان شتاب مكن نيمه كاره ها مانده است

به شب نشيني چشمت ستاره ها مانده است

من از گذشته به امروز پل زدم برگرد

مرور خاطره از نو ، دوباره ها مانده است

براي وعدهء ديدار از گذشته به حال

ميان پنجره هامان اشاره ها مانده است

سكوت فاتح صحنه ، نگاهمان مردود !

قبول چشم تو در استخاره ها مانده است

چه راه دور و درازيست كودكي هايت

و پشت فاصله هايش هزاره ها مانده است

تو باز تُرد لطيفي هميشه ياور من

و با تو تازگي گاهواره ها مانده است

دوباره سر بكش از پشت شعر پرچينم

بگوش ياس غزل گوشواره ها مانده است

كدام دفتر من با تو صبح خواهد شد ؟

بمان كه واژهء خورشيد پاره ها مانده است

83/ 6/ 20 - تهران / لواسان