تداعي ها :
غزلدخت ِ غزل ها پيش ِ شعرش رنگ مي بازد
چو بانوي ِ غزل ها دفترِ اشعار آغازد
متين تر واژه پردازي ، ُگزين تر جمله آرائي
سِتُرگ و محكم و موزون به شهر شعر مي تازد
براي قهوهً فالم چه شيرين قند مي سايد
براي طفل احساسم سرود ِ خواب مي سازد
مرا مضمار ِ ناب خاطراتش مي برد آنجا
كه با سيم تداعي ها زمان تنبور بنوازد
خيابان هاي حرفش بوي ِ خوب ِ قهوه را دارد
چو در پس كوچه هايش ياد ژرفش قصه پردازد
نمي دانم چه تأثيري كلام ِ دلنشينش داشت
كه با نقد ِ نگاهش روزگارم رنگ مي بازد
براي ِ خانم ديباج / تهران- لواسان
20/5/83
sanjabi.persianblog.com
گپ و چاي
گزيدهء اشعار بهروز سنجابي
سهشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۳
پنجشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۳
دلش خون بود و پنهان گريه مي كرد
مثال ِ پسته خندان گريه مي كرد
براي آنكه اشكش را نبينند
هميشه زير بارا ن گريه مي كرد
مادر
حقارتهاي شعر من سزا وار ثنايت نيست
تمام هستيم ‹‹ مادر ›› بهاي خاك پايت نيست
وجودم از تو لبريز است و جانم از تو سرشار است
در اين دفتر نمي گنجي در اين آئينه جايت نيست
فضاي ِ دستهايت را به پاي ِ بوسه پيمودم
موازي با محبت بود ، دويدم انتهايت نيست
دعا در دستهاي تو صعودي آسماني داشت
و من آموختم انديشه اي غير از خدايت نيست
تو اي زيبا ترين نغمه چه بر گهواره ام خواندي ؟
كه ديگر هيچ آوائي ، به گرمي صدايت نيست
به صد آئينه آرايم بلور ِ اشكهايم را
دريغا اشك حسرت ها به رنگ اشكهايت نيست
در اين روز مبارك باز هم ‹‹ مادر ›› دعايم كُن
كه داروي شفا بخشي به تأثير ِ دعايت نيست
تهران - لواسان 17/5/83 sanjabi.spotblog.com

