دوشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۳

غزل ناب
غرقه در عشقم و از خود خبري نيست مرا
جُز خيال تو خيال دگري نيست مرا

نفسي نيست كه لبريز نباشم از تو
ناظري جُز تو به عالم نظري نيست مرا

همه عشقم ، همه شوقم ، همه شعرم ، همه شور
عاشقم ، عاشق وجُز اين هنري نيست مرا

همه ذراّتِ وجودم شده از عشق تو پُر
دگر از آفت دوران ضرري نيست مرا

زنده ام زندهً عشقت ، به دو چشم تو قسم
كز نگاهت غزل ِ نابت تري نيست مرا

جان ِ ( شيرين ِ ) حياتم ، بَري از ما و منم
غرق در عشقم و از خود خبري نيست مرا


اشك

عاشقم بَر شور و شيدائي و اشك

عمر طي شد در شكيبائي و اشك

وقتي از ياران يكي يكرنگ نيست

باز صد رحمت به تنهائي و اشك



عشق ِ افلاطوني

عشق من يك عشق ِ افلاطوني است

با هواي ِ نفس خصم ِ خوني است

جايگاهم قلهً ديوانگي است

راه ِ من در عشق بي قانوني است

shirinhb.persianblog. com