سه‌شنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۳

بحرعشق

بحري است بحر عشق كه هيچش كناره نيست
آنجا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست

هرگه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
در كار خيرحاجت هيچ استخاره نيست

فرصت شمر طريقهً رندي كه اين نشان
چون راهِ گنج بر همه كس آشكاره نيست

مارا زِ منع ِ عقل مترسان و مي بيار
كان شِحنه در ولايت ما هيچ كاره نيست

او را به چشم پاك توان ديد چون هلال
هر چشم جاي جلوهً ان ماه پاره نيست

از چشم خود بپرس كه ما را كه مي كشد
جانا گناهِ طالع و جُرم ِ ستاره نيست

نگرفت در تو گريهً حافظ به هيچ روي
حيران ِ ان دلم كه كم از سنگ خاره نيست

sanjabi .persianblog.com

gapochaye.blogspot.com